موقع امتحانه و هیچی نخوندی ، ساعت 4.30 صبح پاشدی که یکم درس بخونی ، هوا سرده برای همین همونجا توی تختت کتاب رو از زیر تخت ور میداری و پتو رو میپیچی دور خودت شروع میکنی توی سکوت کر کننده درس خوندن ، به زور و سر هم کاری میرسی 2 تا فصل رو میخونی.
صبحونه رو که کوفتوندی از خونه میزنی بیرون ، تو راه همش میگی اینو که دیگه حتما تر میزنم ، باید به فکر شهریور باشم.
میرسی به مدرسه ، همه دارن با هم دوره میکنن ، تو میری یه گوشه میشینی.
اعصابت تخمیه ، حوصله هیچکی رو نداری.
مدام به خودت لعنت میفرستی که اگه گشاد بازی در نیاورده بودم حداقل 2 فصل بیشتر میخوندم شاید 9-10 رو میگرفتم.
اونور حیات رو نیگا میکنی ، میبینی یه عده جمع شدن ، حوصله نداری نمیری پیششون میگی بعداً میپرسم چه خبر بود.
امتحان تموم شد.
همونطور که انتظار داشتی ریدی به ورقه و از اونجایی هم که معلم باهات لجه تو فکر شهریوری.
خوب اینکه گذشت بزار بفهمم اونجا چه خبر بود.
اوهوی فلانی اوجا چرا جمع شده بودین؟
هیچی نبود ، فلانی هیچی نخونده بود ولی گفت معلم رو گرفتم اونم سوالا رو بهم داد ، مطمئن بود نمرش خوب میشه.
خوب اون احمق هم داشت به شما میگفت؟!
نه داشت چُسیش رو میومد.
جواب امتحان ها اومد
همونطوری که انتظار داشتی ، افتادی.
عیب نداره چشمت کور ، دندت نرم ، چوب کــــ.ونِ گشادتو باید بخوری.
از دور یکی میاد
اوهوی فلانی...
بله؟
اون پسره که معلم رو گرفت...
خب!!!
حرومزاده همه سوال هایی رو که بهش داده بود ، درست بود.
......
....
...
..
رفتی توی ثبت احوال منتظری که نوبتت بشه.
یکی از پشت داد میزنه ،
اقای فلانی ، اقای فلانی من نوه عمه یِ پسر عمویِ خاله ی خرابتون هستم.
بعد از یه سلام علیک مسخره نوبت 30 نفر رو میخوره میره اون پشت پیش اون گشادی که باید مهر بزنه.
مهرش رو میزنه.
حق 30 تاتون رو توی 30 ثانیه خورد ، یه ابم روش ، یه بیلاخ کلفت هم بهتون حواله میده.
.....
....
...
..
رفتی توی صف خرید ، توی یک صف طولانی ، پیر و جوون وایستادن.
نوبت که میرسه ، یک دست مثل جرثقیل از پس کلت میاد میگه اقا این یه قلم رو حساب کن من ماشینم رو بد جا پارک کردم.
یهو اندازه خرید یه سالت رو میکوبونه روی میز یه چک پول هم میده دست صندوقدار ، صندوقدار هم که خوب پول دیده ، به تو میگه اقا ، ایشون ماشین خیلی خیلی خفنگ شون رو بد جا پارک کردن دیگه شرمنده ، شما اینجا اندازه یه سگ هم نمی ارزی ، بزار اول کار ایشون رو راه بندازم.
تو هم که توی خفه کردن خودت مهارت خاصی داری ، خفه میشی و یارو هم تو دلش به احمقی تو میخنده و کارش راه میوفته.
.....
....
...
..
یه نگاه به خودت میندازی میبینی که همه حقت رو خوردن ،
تو هم که لال مردی هیچی نگفتی ،
از حقت دفاع نکردی ،
میفهمی که تو اصلاً توی این جامعه حقی نداری.
پس تو مردی.
قاتلت هم خودتی.
It's deafening
The silence inside me
Machine Head - Supercharger - Deafening Silence
با عرض سلام و آرزوی موفقیتتون
خوشحال میشم در بین لینکهای روزانم باشید وبلاگ خوبی دارید
من در مورد فراماسونری و آخرالزمان پست می فرستم
اگه "وقت داشتین" به ما هم سر بزنید پشیمون نمیشید
نیازمند نظرتون هستیم
ممنون
فراماسونری دجال
سلام
اگه دوست دارید منو تو لینکهاتون بزارید.
اجازه ما هم دست شماست